یادداشت مهمان، محمد جلیلوند نویسنده سینمایی؛ یکی از مشکلات همیشگی سینمای ایران که مستقیما روی گیشه تاثیر گذاشته و سبب ریزش مخاطب میشود، عدم تنوع ژانری است تا جایی که در سالهای گذشته سینمای ایران صرفا به ۲ ژانر کمدی و ملودرام محدود میشد. ولی در سه چهار سال اخیر و با راه افتادن اندک کمپانیهای تولیدکننده انیمیشن در ایران، شاهد تولید و پخش موفق فیلمهای بلند سینمایی در این باب هستیم که حتی به بازارهای خارج از ایران نیز چشم دوختهاند. بخش مهمی از این امر به کیفیت نسبتا مطلوب و نزدیک به متوسط استانداردهای جهانی آثار فوق بازگشته و بخش دیگر به حضور نیروهای جوان و کاربلد در بدنه این آثار مربوط میشود.
یکی از این دسته انیمیشنهای بلند سینمایی، «سفینه نجات» به کارگردانی هادی محمدیان است که به تازگی بر پرده سینماهای کشور رفته و در جلب نظر مساعد مخاطبان خود موفق عمل کرده است.
محمدیان که انیمیشن موفق و پرفروش «فیلشاه» را در کارنامه دارد، در «سفینه نجات» به سمت قصهای رفته که در آن تخیل با زیرمتن مورد نظر نویسندگان فیلمنامه و کارگردان درهم آمیخته تا پیام مورد نظر به مخاطبان کم سن و سال فیلم منتقل شود. حتی نامی هم که برای فیلم انتخاب شده در این مسیر قرار داشته و تماشاگران بزرگسال همراه فرزندشان را از درونمایه فیلم آگاه میکند.
«سفینه نجات» شروع جذابی دارد که تخیل به خوبی در آن موج میزند؛ هانی کم سن و سال که پدربزرگش باباحاجی در روزهای محرم تعزیهخوان است، علاقه زیادی به نقشآفرینی در تعزیه و تبدیل شدن به قهرمان آن را دارد. محمدیان به خوبی عشق هانی به قهرمان شدن را به ویژگیهای انیمیشنهای ابرقهرمانی گره زده و زمینهچینی لازم را انجام میدهد. تلاش هانی برای ورود به تعزیه به سلسله حوادثی پیوند میخورد که سرشار از شوخیهای کارتونی است و نمونه آن را در آسیب دیدن شمرخوان میبینیم. پس از این افتتاحیه جذاب، نوبت به نقطه عطف اول رسیده که چیزی جز جا به جا شدن میمون فضانورد با هانی نیست.
سفری طولانی به سیارهای که در آن آب به کیمیا تبدیل شده و دریا، مادر و پدرش داناک درگیری مداومی با آبدزدکها دارند. کارگردان از هنگام فرود سفینه هانی روی سیاره، با تاکید روی وجوه قهرمان پیش رفته و جدال ابدی خیر و شر را به تصویر میکشد. آن هم با تکیه بر زبان استعاره و معادلسازیهایی که مخاطب خردسال فیلم نیز آن را درک کند. برای نمونه میتوان به کلاهخود روی سر هانی اشاره کرد که از دل تعزیهای بیرون آمده که باباحاجی قهرمان آن به حساب میآید. در عین حال، محمدیان و تیم نویسندگانش از آب به عنوان عنصری دراماتیک بهره گرفته و آن را به موتور حرکت داستان تبدیل کردهاند. نقطه عطف پرده دوم هم غافلگیرکننده از کاردرآمده و موتور سفینه نجات را برای پایانبندی روشن میکند.
پرداخت شخصیت و کاراکترسازی، یکی از چالشهای اساسی در ساخت انیمیشنهای بلند سینمایی است؛ به ویژه در کشورهایی مانند ایران که در آن انیمیشن بلند عمر زیادی نداشته و همچنان در مرحله آزمون و خطا به حرکت خود ادامه میدهد. در سفینه نجات، هانی قهرمان کلاسیک شیرین و بانمکی است که میخواهد نقش خودش را پیدا کند؛ پیامی کلیدی که به شعار تبلیغاتی فیلم هم تبدیل شده و روی تماشاگر کم سن و سال خود تاثیر مطلوبی میگذارد. در طرف دیگر، دریا به عنوان شخصیت کلیدی قرار گرفته که با هانی همراه شده و در مسیری پرپیچ و خم همراهش میشود. از این ۲ که بگذریم به شخصیتهای دیگری همچون: پدر و مادر دریا و سرچنگ میرسیم که تخت و تیپیکال از کاردرآمده و به شخصیت تبدیل نمیشوند.
به لحاظ فنی، «سفینه نجات» چند پله بالاتر از انیمیشنهای بلند این سالها قرار گرفته و از حد متوسط استانداردهای فنی برخوردار است؛ به ویژه در ۱۰ دقیقه ابتدا و انتها که متقاعدکننده از کار درآمده است. دوبله یکی از چالشهای همیشگی انیمیشنهای ایرانی است که گاه در مسیر اغراق حرکت کرده و گاه معقول به نظر میرسد. از این حیث، «سفینه نجات» دوبله شسته رفتهای داشته و سعید شیخزاده نیز در مقام مدیر دوبلاژ به خوبی از عهده انجام آن برآمده است. هر چند که گاه مزه پرانیهای گویندگان از فیلم بیرون زده و بیش از اندازه به نظر میرسد.
یکی از کلیشههای همیشگی و امتحان پسداده در انیمیشنهای سینمایی، استفاده از قطعات موسیقی با کلام در بخشهای گوناگون فیلم است که «سفینه نجات» هم از این حیث مستثنی نیست. هفت ترانه برای انیمیشنی نود دقیقهای که موسیقی نقطه قوت آن به حساب میآید. بامداد افشار در نگارش نتهای موسیقی «سفینه نجات»، با ظرافت از تم موسیقی عاشورایی بهره گرفته که اغلب در پسزمینه موسیقی کارشنیده میشود. موضوعی که بیش از هر چیز نشان از هوشمندی افشار و درک درست او از قصه و اتمسفر آن دارد.



نظر شما